سيد محمد باقر برقعى

720

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به جهنّم ! چون‌كه اين بنده ز عالم برود * شاد و آزاده و خرّم برود نخورد غم كه هدف چيست دگر * فارغ از بيش و غم كم برود بس كند قصّهء نيران و بهشت * به جهنّم ! كه جهنّم برود بالادست بسيار بر اين مسند تو بنشستند * بام و درِ خانمان ما بشكستند اى دشمن جان خلق ! آن بالاها * جمعى هستند كز تو بالادستند بلاى انتظار شوقى دگر است در ديار تو مرا * كشته‌ست بلاى انتظار تو مرا اى دوست ز بس به كوى تو پرسه زدم * داند در و ديوار ديار تو مرا